فیلم دوشس The Duchess بیش از هر چیز به مصائب زنبودن در اواخر قرن هجدهم میپردازد. زمانی که مردها در اوج آزادی بودند و عرف جامعه به ایشان اجازه میداد تا در مسائل سیاسی و اجتماعی و یا حتی مسائل خانوادگی نظیر بچهدارشدن و آمدوشد بهتنهایی تصمیم بگیرند و زنها در امور مختلف حق هیچ رای و اظهارنظری نداشتند. فیلم دوشس به مسئله آزادی میپردازد؛ ارزشی که دررابطهبا حد و حدود آن نظرات فراوان وجود دارد و بشر برای دستیافتن به آن هزینههای بسیار زیادی پرداخته است.
داستان تبعیض جنسیتی
داستان فیلم دوشس که بر اساس ماجرای واقعی نوشته شده است، به زندگی دختری اشرافزاده به نام جورجیانا کاوندیش میپردازد که در اواخر قرن هجدهم میلادی زندگی میکند. او مثل همه دختران آن دوران بیآنکه حق چندانی در انتخاب همسرش داشته باشد، با فردی ازدواج میکند که خانواده برای او در نظر گرفته است. البته جورجیانا که نوجوان است در ابتدا مشکلی با این ازدواج ندارد؛ چرا که خواستگارش یک دوک (دوک دوآن شایر) است و ازدواج با او به معنی ارتقا جایگاه اجتماعیاش است.
پس از ازدواج، جورجیانا مثل هر دختری انتظار دارد همسرش به او محبت بورزد؛ اما همسر او مثل بسیاری از مردان آن دوران، زن را وسیلهای برای فرزندآوری و بقا نسل خویش میداند. دوک هیچ ارزشی برای اظهارنظرهای سیاسی یا اجتماعی جورجیانا قائل نیست و ترجیح میدهد همسرش تنها به امور تربیت فرزندان سرگرم باشد. او حتی امیالش را از طریق زنهای دیگر ارضا میکند و تنها انتظارش از جورجیانا این است که یک فرزند پسر برای او بیاورد که بتواند جانشین و وارث دارایی و جایگاهش باشد.
تصویری که فیلم دوشس از جامعه اشرافزادگان انگلیسی در آن دوران ترسیم میکند جامعهای مردسالار است که در آن مردها آزادند تا با زنهای مختلف ارتباط داشته باشند و بیآنکه مورد سرزنش و قضاوت قرار بگیرند، شهوترانی کنند. اما در نقطه مقابل زندگی زنها پر است از تابوها و انتظارات اخلاقی که شکستن هر کدامشان تبعات بسیاری را به دنبال دارد.

زن قرن هجدهم در واقع اسیری است که در زندان خانه همسر گرفتار شده و اگر کوچکترین خطایی از او سر بزند حتی از طرف مادر و نزدیکان خودش مورد عتاب و سرزنش قرار میگیرد. زن در چنین جامعهای نه حق رأی دارد و نه میتواند در سادهترین امور شخصی زندگیاش نظیر رفت و آمدش تصمیمگیری کند.
سؤال مهمی که میتوان مطرح کرد این است که فیلم در برابر وضعیت موجود چه وضع مطلوب و آرمانی را ترسیم میکند؟
هدف و وضعیت مطلوب
برای پاسخ به این سؤال لازم است دررابطهبا ساختار فیلمنامه توضیح بدهم. اصولاً یک اثر سینمایی وضعیت مطلوبش را از طریق هدف پروتاگونیستش ترسیم میکند؛ به این معنی که پروتاگونیست میجنگد تا به وضعیت مطلوب برسد. او در این راه یا پیروز میشود یا شکست میخورد. اکثر آثار کلاسیک اکشن، ژانر بقا و حماسی از این الگوی ساده تبعیت میکنند.
هدف کنایی منفی
رابرت مک کی در کتاب داستان حالت دیگری از هدف داستان را معرفی میکند. در این حالت که وی آن را هدف کنایی منفی میخواند، هدف قهرمان بر خلاف وضعیت مطلوب و ارزش و آرمان فیلم است، پس او میجنگد و به ظاهر به هدفش میرسد؛ اما به قهقرا میرود. فیلمهای صورت زخمی، مرثیهای برای یک رویا و بسیاری از آثار سینمای گنگستری و جنایی ازایندست هستند.
هدف کنایی مثبت
یکی دیگر از انواع جذاب ساختار این است که قهرمان در راستای هدف مخالف (ارزشی منفی) میجنگد؛ اما در نقطه عطفِ فیلم سرش به سنگ میخورد و هدف وی تغییر میکند و با آرمان و نظام ارزشی فیلم همراستا میشود. به این نوع از هدف، کنایی مثبت گفته میشود. فیلم های کمنظیری چون روز موشخرما (روز گراندهاگ)، مرد بارانی، پاریس تگزاس، کریمر علیه کریمر و بسیاری از درامهای اجتماعی در این گروه قرار میگیرند.
در تمام این آثار ما با یک قهرمان دارای اختیار و فعال طرف هستیم. قهرمان این آثار توانایی تلاش برای دستیابی به هدفش را دارد و حتی میتواند مسیرش را تغییر داده و هدف مطلوب دیگری را برگزیند. در این آثار کلیشههای ژانر بقا، اکشن و حماسی کمتر دیده میشود.

هدفهای مینیمال
در سینمای مینیمال، مدرن و خرده پیرنگ کاراکتر کماثر و منفعل است و معمولاً قدرت ایجاد تغییر بزرگ را ندارد. بسیاری از فیلمهای فیلمسازان اروپایی نظیر ایثار تارکوفسکی یا توتفرنگیهای وحشی برگمان نمونه هایی از سینمای خرده پیرنگ مینیمالیستی هستند.
شاید سبک زندگی آمریکایی که معمولاً همراه عبارت رؤیای آمریکایی معنا پیدا میکند و با تغییر و انتخاب و پیشرفت و رشد همراه است، باعث شده تا سینمای آمریکا کمتر در این عرصه وارد شود.
انواع دیگری نظیر ضدپیرنگ و سینمای غیر داستانگو هم وجود دارند که از بحث ما خارجاند.
قهرمان فیلم دوشس برای چه هدفی تلاش میکند؟
خب حالا به فیلم دوشس بازگردیم؛ این فیلم را در کدام دسته از ساختارهایی که بیان کردیم میتوان جای داد؟
قهرمان فیلم دوشس، جورجیانا برای چه وضعیت مطلوبی جنگد و برای دستیابی به چه هدفی تلاش میکند؟
جورجینیا؛ مطیع و تسلیم
جورجیانا قطعاً قصد دگرگونی فرهنگ حاکم بر زمانه خود را ندارد؛ اما آیا برای تغییر زندگی خودش نیز تلاش نمیکند؟ او سعی میکند بر خلاف هنجارها و فرهنگ روزگار خودش، در محافل نظراتش را ابراز نماید؛ اما درعینحال از قضاوت و شماتت همسر و دیگران واهمه دارد. وقتی در یک میهمانی نظرش را بیان میکند، همسرش با ناراحتی برمیخیزد و مجلس را ترک میکند. جورجیانا در برابر این رفتار همسرش مضطرب میشود.
او همچنین در برابر خیانت همسر اعتراض نمیکند و نسبت به خواستهاش یعنی فرزند دار شدن، مطیع است. جورجیانا حتی تا اواخر فیلم به خود اجازه نمیدهد که از همسرش محبت طلب کند.
جادوی عشق
بنابراین، جورجیانا شخصیتی مطیع و نسبتاً منفعل دارد تا اینکه پای عشق باز میشود. عشق میتواند از او یک جنگجو بسازد که در برابر تابوها مبارزه کند.
در اینجا مثل اکثر الگوهای هالیوودی، آزادی معادل بیبندوباری قرار میگیرد. در واقع تمام حقوق مشروع و ازدسترفته دوشس جورجیانا (به عنوان یک زن) به روابط نامشروع تقلیل مییابد. شاید همین افراط و تفریط بوده است که باعث شده در طول تاریخ، جنبشهای آزادیخواه توسط آحاد مردم طرد شده و یا حداقل در جوامع سنتی یا مذهبی منزوی و لجنآلود شوند.

قدرتطلبی مردانه در برابرایثار زنانه
اینجاست که فیلم از ضعف زنان و ابزارهای قدرتطلبی مردان میگوید. دوک با تهدید دوشس به جداکردن او از فرزندانش او را وادار به اطاعت میکند. دوک پیشتر، از این ابزارِ عاطفی برای تسلط بر دوست جورجیانا استفاده کرده است؛ بنابراین ما بازهم شاهد آسیبپذیری و تسلیم قهرمان ازلی و ابدی فیلم، یعنی ((زن)) هستیم. قهرمانی که برای بچههایش، برای آرامش خانوادهاش، برای خوشحالی پدر و مادرش، برای خوشایند دوست و آشنایش در طول قرنها خود و خواستههایش را فدا کرده است!
شکست دوشس جورجیانا
جورجیانا مثل بسیاری از زنان در طول تاریخ بشریت دستودل از نیاز و خواستهاش میشوید و سر تسلیم فرود میآورد؛ اما این بار مطالبه و خواسته اش را بیان میکند. وی حتی پیشنهاد یک معامله را میدهد و میخواهد تا او به معشوقش برسد و کاری به کار دوک نداشته باشد. اما دوک نمیپذیرد و تهدید میکند که در این صورت رقیب را خواهد کشت.
جورجیانا بازهم شکست میخورد. شاید بهتر است بگوییم زن و زنانگی باز هم شکست میخورد. حتی آخرین تلاش، یعنی درخواست طلاق با واکنش تند مادرش روبرو میشود؛ بنابراین هدف و ارزش مثبت فیلم مغلوب شده و قدرتطلبی مردانه پیروز میشود.
این پایان بدبینانه در طول قرنها برای صدها و هزاران داستان مشابه اتفاق افتاده است. صدها سال است قصههای واقعی با شکست زنها به پایان میرسد!
زیبایی بصری فیلم
در پایان جا دارد به زیبایی بصری فیلم و طراحی صحنه و لباس آن اشاره کنیم که حال و هوای اواخر قرن هجدهم را به خوبی به تصویر میکشد. اگر از آن دسته افراد هستید که به تماشای فیلمهایی با حالوهوای نجیبزادگان قرن هجده و نوزده اروپا با آن تجملات و لباسهای فاخرعلاقه دارید، تماشای فیلم دوشس را از دست ندهید.
پیشنهاد میکنیم برای لذتبردن از حالوهوا و فضاسازی آثار تاریخی، تماشای فیلم در کنار خانواده را در سینمای خصوصی خودتان تجربه کنید. در این راستا ما با تلفیق هنر، تخصص و تکنولوژی همراه با خدماتی مانند مشاوره، طراحی، ساخت و تجهیز سینماهای لوکس تلاش میکنیم تا تجربهی جدیدی از سینما را برای شما بسازیم.