اگر به دنبال فیلمی هستید که واقعیت تلخ زندگی را با تمام سیاهی و پلشتیاش، برهنه به تصویر بکشد، فیلم زیبا صدایم کن را تماشا نکنید. اگر از آن دسته آدمها هستید که دلتان میخواهد فیلمهای شادی ببینید که چشم بر واقعیت زندگی میبندند و دنیایی خیالی و شعاری را ترسیم میکنند، باز هم زیبا صدایم کن را تماشا نکنید. اما اگر میخواهید زیر پوست بزک شده جامعه قدم بگذارید و ریههایتان را از هوای غمزده زندگی دختری نوجوان و بی کس پرکنید، اما طعم عشق به زندگی و شیرینی رابطه پدر و دختری را بچشید حتماً فیلم زیبا صدایم کن را ببینید. در این مقاله قصد داریم به نقد و بررسی این فیلم احساسی بپردازیم.
تداعی سینمای ویم وندرس
فیلم زیبا صدایم کن در مورد شور زندگی است؛ از آن دسته فیلمها که نه از واقعیت میگریزند و نه تلخی واقعیت را مستندگونه روایت میکنند. رسول صدرعاملی در پاسخ به رنج بشر، محنت آدمها را فریاد نمیزند؛ بلکه عینک رضایت و امان بر چشم و دل مخاطبش گذاشته و جلوههایی از روشنایی را با لطافتی شیرین به او نشان میدهد و ازاینجهت میتوان فیلم را با روزهای عالی و زیر آسمان برلین (بر فراز برلین) اثر ویم وندرس مقایسه کرد. اتفاقاً فیلم در برخی جزئیات روایی به سینمای ویم وندرس شباهت دارد.

لذت خوردن ساندویچ و نوشیدن قهوه
وقتی پدر و قهرمان فیلم به تشعشعات نور در بطری آبمعدنی مینگرد، یا با اشتیاق مناظر را تماشا میکند، فیلم روزهای عالی را تداعی میکند. وقتی این شخصیت دوستداشتنی با بازی بینظیر امین حیایی خوشبختی را در گاززدن به ساندویچ معرفی میکند، فیلم بهیادماندنی بر فراز برلین (زیر آسمان برلین) را یادآور میشود که در جایی از آن پیترفالک (هنرپیشه بازرس کلمبو) نوشیدن یک فنجان قهوه گرم و مالیدن کف دستها به یکدیگر را در روز سرد زمستانی لذتی بزرگ میخواند.
خلاصه داستان
فیلم زیبا صدایم کن باور و مرام مردی به نام خسرو را به تصویر میکشد که با مشکلات روانی دستوپنجه نرم میکند و با وجود اینکه دخترش او را طرد کرده، از عشقورزیدن دست نمیکشد. او قدر لحظاتی را که در کنار دخترش میگذراند میداند و هر کاری میکند تا دخترش در آسایش باشد.
خسرو از آسایشگاه روانی میگریزد تا روز تولد دخترش را با او بگذراند. دخترش زیبا که نوجوانی مستقل و باهوش است در ابتدا از فرار پدرش خوشحال نیست. اما وقتی خسرو از او در برابر کارفرمای شیاد حمایت میکند کمکم رابطه دختر و پدر شکل میگیرد.

رابطه پدر و دختری
فیلم پر از لحظاتی لطیف است که رابطه زیبای پدر و دختر را به تصویر میکشد. رسول صدرعاملی همانطور که درگذشته نشان داده، در خلق چنین روابطی استاد است. او با خلق سکانسهایی پراحساس نیاز یک دختر به پشتیبانی پدر را روایت میکند و البته تصویر ازلی و ابدی وابستگی یک مرد به دخترش را ترسیم میکند.
شخصیت خسرو با بازی تأثیرگذار امین حیایی تا حدودی کاراکتر فیلم مرد بارانی با بازی زیبای داستین هافمن یا شخصیت فیلم فارست گامپ با بازی تام هنکس را تداعی میکند. البته جنس بازی تفاوت دارد.
خالق اثر (رسول صدر عاملی) هرچند در برخی سکانسها در برانگیختن احساس مخاطب زیادهروی میکند؛ اما بایستی به این نکته توجه داشته باشیم که تم احساسیِ فیلم در کنار سبک بازی هنرپیشهها، حالوهوای فیلمهای نوجوانان را دارد و فیلم متناسب با مخاطب و ژانری که دارد عمل میکند.
گفتنی است فیلم توانسته است با ایجاد عاطفه، مخاطبش را به توجهکردن به فرزندان فرابخواند.
سطح دیگر فیلم
اما ماجرای فیلم به نمایش مسلک یک مرد ختم نمیشود که سالها تنها زندگیکردن در آسایشگاه روانی عشق به فرزند، قناعت، سپاسگزاری و رضایت را در او استوار ساخته است. قطعاً شخصیتپردازی و رابطه او با دخترش و مشکلاتی که دارند درام فیلم را شکل میدهد؛ اما فیلم معنا و حقیقتی را پشت آدمها و روابطشان نهان ساخته که به ژرفاندیشی بیشتری نیاز دارد.
هرچند که همان سطح اول فیلم بهقدری درست و ظریف طراحی و پیادهسازی شده که میتوان ساعتها در موردش مطلب نوشت و این مقاله و مقالههای دیگر را به آن اختصاص داد، اما بد نیست از سطح احساسی و لطیف اثر بگذریم و سطح عمیقتر و معناگراتر آن را نیز بررسی کنیم.
رِند اصلاحگر
برای فهم این سطح ابتدا باید به این سؤال پاسخ دهیم که خسرو کیست؟ آیا جز این است که خسرو یک ناجی و اصلاحگر است که با روش خود (و گاه حتی با خشونت) به کمک آدمها و جامعه میشتابد. او ون گشت ارشاد را میدزدد و دخترها را نجات میدهد. حقوق دخترش را پس میگیرد.
اما مگر او چه نیرویی دارد که قادر است دست به چنین کارهایی بزند؟ جواب راحت است: او تنها کمی دیوانه است. کارهایی را که او انجام میدهد آدمهای معقول و محافظهکار نمیتوانند انجام دهند. آدمهایی که چنان اسیر تابوها، کلیشهها و هنجارها شدهاند که حتی تعمیرکردنِ ساعتِ روی دیوارِ مدرسه برایشان کاری خارج از چارچوب محسوب میشود.
بهطورکلی میتوان اینگونه برداشت کرد که گویی مُصلح این جماعت که چون آدمآهنیهایی ساختارمند قواعد خودساخته را پیروی میکنند، و از ترس منافعشان هر ظلمی را تحمل میکنند بایستی یک انسان شوریده باشد؛ کسی که ترسی از سرزنش و قضاوت دیگران ندارد.

پیرنگ جبران
فیلم از نظر ساختار روایی داستانی در دسته پیرنگ جبران قرار میگیرد. بهاینترتیب که فیلم از نظر بار عاطفی مضمون و ارزش، نه فیلمی آرمانگرا است که قهرمانهایش از ابتدا در جهت رسیدن به هدفی متعالی از موانع عبور کنند و نه فیلمی بدبینانه است که در پایان قهرمانهایش به تاریکی جهان ببازند. مضمون فیلم “کنایی” اما مثبت است. در این نوع از ساختار قهرمان (یکی از قهرمانها) برای هدفی منفی میجنگد.
در فیلم زیبا صدایم کن زیبا به دنبال رسیدن به استقلال و فراموشکردن پدر و مادر و ریشههایش است. اما خسرو تلاش میکند تا به هدف مثبت یعنی بازسازی ارتباط پدر و دختری برسد. در این نوع ساختار بالاخره هدف منفی قهرمان تغییر میکند و هدف پیشین برایش بیارزش میگردد. در اینجا هدف زیبا در برابر خواسته خسرو مغلوب میشود و خسرو به هدفش میرسد. حالا وقت آن رسیده که قهرمانها گذشته خود را جبران کنند.
برخلاف فیلم پاریس تگزاس که تراویس فرزندش را به مادرش میرساند، در اینجا زیبا است که مادرش را به پدر نشان میدهد.
زیبا صدایم کن؛ اثری مذهبی و معنوی
فیلم زیبا صدایم کن از نظر این مقاله یک فیلم مذهبی – معنوی محسوب میشود. لازم نیست در یک فیلم حتماً کاراکتر روحانی داشته باشیم و آدمهای مذهبی را ببینیم که به مسجد میروند تا بگوییم فیل مذهبی است؛ بلکه احساسی که فیلم القا میکند مهم است. در پایان فیلم که روابط گسسته خانوادگی از نو ساخته میشود یک نمای کوتاه از گنبد امام زاده صالح (ع) کافی است که مخاطب رابطه آرام و امان انتهای فیلم و بازگشت به نهاد خانواده را با مذهب احساس کند.
فیلم میکوشد تا یک تجربه عاطفی خوشایند برای مخاطب خود ایجاد کند. پیشنهاد میکنیم تماشای فیلم را همراه با خانواده و دوستانتان در سینمای خصوصی خود تجربه کنید و خاطرهای ماندگار و شیرین خلق کنید.
در ستایش اخلاق
فیلم زیبا صدایم کن تمام تلاشش را میکند تا جایگاه پدر و خانواده را بستاید و بر خلاف فیلمهایی مثل برادران لیلا که با کوبیدن جایگاه پدر، سلسلهمراتب خانواده، ولایتپذیری و در نتیجه مذهب و حُب وطن را نشانه میروند، زیبا صدایم کن تلاش میکند تا بگوید: وجود پدر موهبت بزرگی است، حتی اگر پدر روان سالمی نداشته باشد.
دنیای آرزوها
و آخرین نکته اینکه، در سکانسی که پدر از تاور کرین بالا میرود ابتدا در وضعیتی نمادین در جایگاه خود قرار میگیرد و پس از آن پدر و دختر روبروی ساختمانها مینشینند و زیبا یکی از ساختمانها را بهعنوان شمع تولد فوت میکند. با فوت کردن ساختمان تمام چراغهایش خاموش میشوند.
فیلم در واقع با نشاندادن این صحنه اعتراف میکند که شاید نسبت به واقعیت بیرون یک اثر فانتزی محسوب شود؛ چه یک پدر روانی بهراحتی فرار میکند، حق دخترش را میگیرد و مادری که سالها قبل رفته است، به راحتی پیدا میشود. اما فیلم یادآوری میکند که همین خیالات و آرزوهای کوچک و ساده هستند که به انسان انگیزه و امید میدهند؛ خیالاتی که با کمی تلاش میتوان در دنیای واقعی به آنها دست یافت.