فیلم سوختن Burning (سوزاندن) فیلمی رازآلود و معمایی به کارگردانی لی چانگ دونگ است که از ابتدا تا انتها حس کنجکاوی مخاطبش را با ایجاد سؤالاتی درگیر میکند. سؤالاتی که مخاطب را تا انتها میخکوب نگه میدارد. پس اگر به فیلمهای جنایی و معمایی علاقه دارید تماشای فیلم Burning (سوزاندن) را به شما پیشنهاد میکنم. با ما همراه باشید تا این فیلم جذاب را بررسی کنیم.
معمایی ناتمام
معما در سینما به این معنا است که بخشی از اتفاقات داستان از چشم مخاطب (و شاید کاراکتر) مخفی میماند. معمولاً در درامهای معمایی و دلهرهآور بهتدریج اطلاعاتی در مورد حوادث و اتفاقات ارائه میشود، طوری که مخاطب حدسهایی میزند. در انتهای آثار کلاسیک همه رازها آشکار و سؤالات ذهنی مخاطب پاسخ داده میشوند؛ اما در برخی آثار مدرن ممکن است پاسخدادن به یک یا چند سؤال را بر عهده مخاطب بگذارند.
شاید وجه تمایز این فیلم با اکثر فیلمهای معمایی و دلهرهآور در این باشد که فیلم قصه چند کاراکتر را که از نظر روانی شرایط نرمالی ندارند بهگونهای تعریف میکند که تا انتهای فیلم اطلاعات قطعی به مخاطب ارائه نمیشود و دررابطهبا پاسخ معماهای فیلم احتمال قطعی وجود ندارد.
فیلم به طرز هوشمندانهای اطلاعات را بهصورت قطره چکانی و ذرهذره و بدون هیچ قطعیتی به مخاطبش ارائه میکند و هیچگاه آنچه را که واقعاً رخداده است نمایش نمیدهد. دررابطهبا این موضوع در ادامه به بخشهایی از داستان اشاره میکنم که ممکن است باعث اسپویل شدن فیلم بشود.
سوزاندن انبار؛ اثر موراکامی
داستان فیلم سوختن Burning با اقتباس از داستان ((سوزاندن انبار)) اثر هاروکی موراکامی نویسنده مشهور ژاپنی و توسط لی چانگ دونگ و او جونگ می نوشته شده است. فیلم داستان پسر جوان مجردی به نام ((جونگ سو)) را تعریف میکند که ما اطلاعات زیادی دررابطهبا خانوادهاش نداریم؛ اما کمکم میفهمیم که مادرش سالها قبل او و پدرش را ترک کرده است.
کاراکتر دوم دختری به نام ((هائه می)) است که برای تبلیغات در مکانهای عمومی میرقصد. اطلاعات ما از هائه می بهمراتب ناقصتر از جونگ سو است.
کاراکتر بعدی ((بن)) است که در سفر آفریقا با هائه می آشنا شده و شاید رقیب عشقی جونگ سو محسوب میشود (حداقل از نظر جونگ سو).

اتفاقی که نمیافتد!
سوزاندن (سوختن) فیلمی طولانی بهحساب میآید و بخش قابلتوجهی از پرده ابتدایی آن بهظاهر خالی از گرهافکنی و ایجاد معماست. حتی کاراکترها هم آنچنان که باید معرفی نمیشوند. و البته همه اینها نه تنها نقطه ضعف نیستند بلکه در ساختار داستان فیلم و در تناسب با ادامه پیرنگ، نقطه قوت هم محسوب میشوند. فیلم از طریق فرم و با استفاده از نوع فیلمبرداری و موسیقی این حس را به مخاطبش القا میکند که چیزی غیر عادی است و احتمال وقوع حادثه ای مهم وجود دارد.
جادوی فرم
فیلم مثال خوبی برای استفاده درست از فرم برای ورود به فضای ذهنی کاراکتر است. ما شاید در ابتدا به طور کامل از افکار کاراکتر مطلع نشویم، اما بهمرور و هرچه جلو میرویم با زبان فیلم ارتباط بیشتری برقرار کرده و در نتیجه کاراکترها را بهتر میشناسیم. بهعنوانمثال ما متوجه میشویم که پدر جونگ سو به دلیل ضرب و شتم بازداشت شده است و این حادثه باعث میشود جونگ سو بعد از مدتها به خانه پدری که در روستایی قرار دارد برگردد.
وقتی او وارد خانه میشود، تصاویر و صداها میخواهند چیزی را به ما بفهمانند و ما را به درون افکار و احساسات جونگ سو ببرند. وقتی کمی جلو میرویم خیال میکنیم هنوز نه کاراکتر را شناختهایم و نه شاهد اتفاق خاصی بودهایم. بعدتر وقتی جونگ سو در خانه هائه می است، آفتاب از شیشههای برج بر دیوار اتاق منعکس میشود و ما از طریق فرم (و نه دیالوگ یا کنش) احساسی غریب را در جونگ سو درک میکنیم؛ اما باز هم درک کاملی نداریم.
کمکم این پازل کامل میشود و ما با حالات درونی و ناهنجاریهای رفتاری جونگ سو و گذشتهاش بیشتر آشنا میشویم و هیجانات کاراکتر را در آن لحظاتِ غریبِ گذشته درک میکنیم. انعکاس آفتاب و برج و انحراف جنسی جونگ سو و خاطرات ناخوشایند خانه که با دیدن مادر جونگ سو برایمان روشن میشود، مثالهایی از این نوع روایتگری فیلم هستند.
برای آشنایی بیشتر با تعریف فرم و تأثیر سبک روایی و فرم در سینما در انتقال احساس به مخاطب، پیشنهاد میکنم مقاله جادوی فرم در سینما؛ کانونی کردن واقعیت را مطالعه کنید.
سبک خاص روایتگری
نکته دیگری که در روایتگری فیلم وجود دارد و میتوان گفت به سبک داستانپردازی موراکامی بازمیگردد این است که فیلم از کنار مهمترین حوادث عبور میکند و چهبسا آن را پنهان میسازد و تنها به آثار آنها بر قصه و کاراکترها میپردازد. بهعبارتی آن بخش از داستان را که حس کنجکاویتان را بر میانگیزد و دلتان میخواهد دربارهاش بدانید رها میکند.

سوکورو تازاکی بی رنگ و سالهای سفر معنوی اش
شاید بتوان این نوع روایت را در مجموعه ((بعد از زلزله)) یا در رمان ((سوکورو تازاکی بیرنگ و سالهای سفر معنویاش)) مشاهده کرد. در رمان سوکورو تازاکی دختری که یکی از اعضای گروه دوستانه دانشجویی است ادعا کرده که سوکورو (قهرمان قصه) به او تعرض کرده و این حادثه مهمترین اتفاق رمان است که باعث شده دوستان سوکورو با او قطع رابطه کنند. این اتفاق زندگی سوکورو و شخصیتش را برای همیشه تحت تاثیر قرار داده است.
عدم قطعیت
وقتی سوکورو بعد از سالها و برای کشف این راز به سراغ دوستانش میرود، انتظار داریم پرده از این راز برداشته شود؛ اما در کمال ناباوری میبینیم که رمان بهطور قطعی تکلیف را مشخص نمیکند؛ گویی اصلا این حادثه مسئله سوکورو و رمان نبوده است. چه بسا شواهدی وجود دارد که سوکورو این عمل را مرتکب شده، و قرائنی هست که خلاف آن را اثبات میکند.
در فیلم سوختن نیز ما نمیتوانیم به طور قطع در مورد کشته شدن هائه می قضاوت کنیم و فیلم هم اصراری به مشخص شدن نتیجه قطعی ندارد. این مسئله نمود هستیشناسی فیلم و باور معرفتشناسانه خالق اثر است.
مضمون و درونمایه
فیلم ماجرای دادگاه پدر جونگ سو را روایت میکند. دادگاهی که شاید در ظاهر چنان ارتباطی با داستان فیلم نداشته باشد. اما خالق اثر قصد دارد با هوشمندی و با کنار هم قرار دادن این دو پیرنگ، قضاوت کردن بشری را به چالش بکشد و به مخاطبش نشان دهد که همواره حقیقت در پس پرده ای از ابهام قرار گرفته و هیچکس نمیتواند درباره آن با قطعیت نظر بدهد. از کجا معلوم که هائه می را جونگ سو نکشته باشد؟ این کار از روان مشوش جونگ سو برمیآید. مگر نهاینکه او یک جعبه پر از چاقو دارد؟ تنها مدرک علیه بِن حضور گربه و ساعت هائه می در خانه او است. شاید هائه می پیشتر گربه اش را به بن داده تا از او مراقبت کند. شاید ساعتش را در خانه بن جا گذاشته باشد.

این عدم قطعیت در جاهای دیگر نیز به چشم میخورد. نمونه دیگر دراینرابطه، ماجرای به چاه افتادن هائه می در کودکی است. هائه می ادعا میکند که در بچگی در چاه افتادهاست؛ اما خانوادهاش این ادعا را رد میکنند. شهردار میگوید اصلا در نزدیکی خانه هائه می چاهی وجود ندارد. درنهایت مادر جونگ سو تصدیق میکند که چاهی در نزدیکی خانه هائه می بوده است. طبق این شواهد یا هائه می متوهم و لافزن است، یا خانوادهاش دروغ میگویند.
تجربه هیجانانگیز
فیلم چه در داستان و روایتگری، چه در القای درونمایه و فلسفهاش (فارغ از باوری که دارد) و چه در فرم و زیباییشناسی چیزی کم ندارد.
در طول فیلم مخاطب همواره احساس میکند از چیزی در گذشته یا آینده خبر ندارد و هر لحظه ممکن است اتفاقی رخ دهد. این مسئله تماشای فیلم را به تجربهای هیجانانگیز بدل میکند.
به شما پیشنهاد میکنیم، نماهای زیبای فیلم را، مثل آنجا که جونگ سو و بن در گرگومیش غروب به افق مینگرند، در سینمای شخصی خودتان و با دستگاهها و تجهیزات حرفهای و در محیطی تاریک ببینید تا بیشترین لذت را ببرید.