فیلم جدایی نادر از سیمین قطعاً یکی از خوشساختترین فیلمهای ایرانی است. فیلمی که میتوانید بارها آن را تماشا کنید و هر بار از ابتدا تا انتها میخکوبش باشید. فیلمی با پیچیدگیهای دراماتیک جذاب و نفسگیر که از کشمکشها برای اثبات ایدهاش بهدرستی کمک میگیرد. ایدهای که بیآنکه حتی یک بار از طریق دیالوگ بیان شود، در تاروپود تمام لحظاتش ساری و جاری است؛ عدم قطعیتِ خبر و ناتوانی بشر در قضاوت اخلاقی.
نقد فارغ از باورهای کارگردان
پیش از اینکه به بررسی فیلم بپردازیم توجه به یک نکته حائز اهمیت است: ما در این مقاله برخلاف منتقدین متعصب اصغر فرهادی به عقائد کارگردان کاری نداریم. در رویکرد ما آنچه که خالق اثر در فیلم بیان میکند ملاک تحلیل است و نظرات وی در بیرون از فیلم و تأثیری در نقد و بررسی ما ندارد.
برای آشنایی با آثار پیشین اصغر فرهادی به خصوص چهارشنبه سوری و درباره الی میتوانید مقاله سینمای اصغر فرهادی – یک را در مجله سینماروم مطالعه بفرمایید.
شروع قصه
فیلم در ابتدا یک شخصیت قابلاحترام از نادر(پیمان معادی) ترسیم میکند که مثل یک قهرمان برای باورهایش و برای اخلاق میجنگد. او بهخاطر پرستاری از پدر و دِینی که نسبت به او دارد حاضر است همسرش سیمین (لیلا حاتمی) را از دست بدهد.
شخصیت دیگر سیمین است که حتی دقیقاً نمیداند چه میخواهد. شاید سودای رفتنش تنها راهی است برای آزمایش همسرش. شخصیت سوم پرستار(راضیه با بازی ساره بیات) است. فیلم کدهایی میدهد که راضیه را آدم مذهبی سفتوسخت معرفی کرده و مخاطب متجدد فیلم را نسبت به او بدگمان و سرزنشگر میسازد.

تقابل لیبرالهای مدرن و مذهبیهای سنتی
وقتی نادر از جایگزینی واژه ضمانت بهجای گارانتی شکایت میکند و میگوید ((ضمانت)) عربی است، درمییابیم که نادر گرایش وطنپرستی (و دلزده از فرهنگ عربی-مذهبی افراطی) نیز دارد که او را در نقطه مقابل پرستار قرار میدهد.
در وهله اول به نظر میرسد با فیلمی طرف هستیم که جایگاه سنت و قشر مذهبی را نشانه رفته است. یعنی فیلم دو جریان و قشر جامعه ایران یعنی انقلابیها و لیبرالهای مدرن (به تعبیر این مقاله و با تسامح) را مقابل هم قرار داده و طرف گروه دوم را گرفته است. بهخصوص که راضیه کمی پرتوقع و زیادهخواه ترسیم میشود. شخصیتی عصبیمزاج که باورهایش _نظیر دستنزدن به پیرمرد یا عوضنکردن شلوار او_ کمی به چشم میآید.
فیلم از این هم پیشتر رفته و در سکانس مهم ترککردن خانه و تنهاگذاشتن پیرمرد، از او یک ضدقهرمان کامل میسازد. یک فرد بیمسئولیت و حتی دزد.
قضاوت و سوگیری ممنوع!
درست هنگامی که مخاطب متجدد فیلم جدایی نادر از سیمین در حال قضاوتکردن راضیه، و مخاطب مذهبی در حال سوگیری نسبت به فیلم است، تغییرات آغاز شده و کمکم ورق بر میگردد؛ چرا که راضیه به طرز رقتانگیزی در مقابل دخترش تحقیر میشود و در ادامه میفهمیم زن بیچاره بچهاش را بهخاطر اقدام خشونتآمیز نادر از دست داده است.
افول جایگاه قهرمان
در اینجا شاهد اولین چرخش ارزشی فیلم هستیم که جای کاراکتر مثبت و کاراکتر منفی را جابهجا و احساس مخاطب را دچار دگرگونی میکند.
به نفع نادر
اما در صحنههای بعدی شاهد اقدامات کینهتوزانه و شدید حجت (همسر راضیه با بازی شهاب حسینی) هستیم. از طرفی در دادگاه نادر در برابر او جوانمردانه رفتار میکند و از قاضی میخواهد که با حجت با شدت رفتار نشود. نادر هرچند که بهخاطر ترک فعل راضیه و آسیبی که به پدر وارد شده شکایت میکند، اما همواره رفتاری مؤدبانه از خود نشان میدهد.
ضمناً او به دخترش خاطرنشان میکند که از حامله بودن زن مطلع نبوده است. پس آرامآرام چرخش دوم اتفاق افتاده و قضاوت مخاطب دستخوش تغییر میشود. اما این بار قضاوتمان نرمتر است.

دروغ نادر
بهزودی معلوم میشود که نادر دروغ گفته و از بارداری زن باخبر بوده است. دخترش بهخاطر او دروغ میگوید و مظلومانه اشک میریزد. حجت (شوهر پرستار) در صحنهای اشک میریزد و میگوید: ((چرا فکر میکنن تا هرچی میشه ما زن و بچهمونو میزنیم؟)).
با احتیاط بیشتر قضاوت کنید!
با این اتفاقات چرخش سوم بین پروتاگونیست و آنتاگونیست رخ میدهد. البته مخاطب به این دلیل که به قضاوتهای اشتباه خود پی برده و متوجه عدم قطعیت شده است کمتر دچار دگرگونی شده و بیشتر سعی میکند در نوع قضاوتکردنش تجدیدنظر کند.
در نهایت میفهمیم که راضیه دروغ گفته و بچه بهخاطر تصادف روز قبل آسیب دیده است. البته این بار هیچکس نمیتواند با قطعیت از این واقعه سخن بگوید. حتی خود راضیه از علت و زمان مرگ نوزاد مطمئن نیست.
خوبها و بدها نداریم!
تفاوت دیگر این است که این بار پرستار خود دست پیش گرفته و اعتراف میکند. بهاینترتیب کفههای ترازوی عدالت به تعادلی نسبی میرسد و مخاطب که به عدم قطعیت باور پیدا کرده است به کاراکترها به دید خوب و بد و سیاهوسفید نمینگرد. حتی نمیداند حق و باطل کداماند. زن بهخاطر کارش آسیب دیده، اما بههرحال انسانیت به خرج داده و در برابر فشار همسر مقاومت کرده و حقیقت را گفته است.
در واقع دستاورد قدرتمند فیلم این است که مخاطب را به این باور میرساند که قضاوتکردن دیگران و یافتن حقیقت کاری بس دشوار و یا حتی غیرممکن است.
نقاط قوت فیلم جدایی نادر از سیمین
باوری که با گوشت و استخوان لمس میشود!
دراینرابطه باید گفت که نقطه قوت فیلم فرهادی این است که برخلاف فیلمهای بیمایه که فلسفه، جهانبینی و باورشان را از طریق دیالوگ فریاد میزنند، درونمایه و عقیدهاش را با به چالشکشیدن احساسات مخاطب به وی اثبات میکند. به عبارتی مخاطب از قضاوت و کشف آنچه که درست است مستأصل و درمانده میشود و به این باور میرسد که انسان از قضاوت درست دیگران عاجز است. بیننده نمیتواند چنین باوری را کتمان کند.
اصغر فرهادی با حداقل القا احساسات به مخاطب، مخاطب را آزاد میگذارد تا خودش بر اساس آنچه دریافت کرده به باور برسد.

کاراکترهایی که با بیننده تنها میشوند!
یکی از ویژگیهای مهم فیلم جدایی نادر از سیمین این است که خالق اثر تمام تلاشش را کرده تا حضورش را پنهان کند. در واقع در هر فیلمی خواسته یا ناخواسته احساسات و سوگیری و علایق فیلمساز به درون اثر نَشت میکند. اصغر فرهادی اما چه ازنظر فرمی و فنی در تدوین و میزانسن و چه ازنظر روایی، متواضعانه خود را کنار کشیده و سعی نکرده است تا از طریق دیالوگ، تأکید روی بازی یا کاراکتر، انتخاب بازیگر و… باور و احساس خودش را القا کند؛ بلکه برعکس، تلاش نموده تا مخاطب را با جهان فیلم و کاراکترهایش تنها بگذارد تا خودش انتخاب کند که با کدامیک از شخصیتها همزادپنداری کرده و در کنار کدام کاراکتر بایستد.
ایجاد احساس در عین بیطرفی
این امر به معنی بیاحساس و مینیمال بودن نیست؛ بلکه به معنی صادق، متواضع و بیطرف بودن کارگردان در روایتگری و عدم سوءاستفاده از جایگاهش است. فیلم بیآنکه از موسیقی استفاده کند و احساسات مخاطب را درگیر نماید و باوجوداینکه موضعی کاملاً بیطرف دارد بهخوبی مخاطب را با کاراکترهایش سمپاد میکند، بهگونهای که وقتی کاراکتر تصمیمی میگیرد، مخاطب وی را تأیید کرده، به او حق میدهد؛ حتی اگر کاراکتر دروغ بگوید.
بهعنوانمثال وقتی نادر راضیه را با عصبانیت از خانه بیرون میکند، هنگامی که او سر سیمین غر میزند، لحظهای که سیمین تصمیم میگیرد به نادر کمک کند و به خانه برگردد و وقتی پشیمان میشود، آنگاه که راضیه در برابر تصمیم شوهرش تسلیم شده و هنگامی که تصمیم میگیرد جلوی او بایستد، احساس میکنیم اگر ما هم بهجای آنها بودیم همین کار را میکردیم.
تصمیماتی که منطقی و باورپذیرند
در هر صحنه و بعد در هر سکانس وقایع بهگونهای پیش میروند که کاراکتر را به تصمیمش نزدیک کرده و انتخابش را منطقی جلوه میدهد. مثلاً پس از اینکه نادر متهم شناخته میشود، شاهد رنجکشیدن سیمین و ترمه هستیم. سیمین سعی دارد نادر را به توافق با حجت مجاب کند، اما نادر ابتدا نمیپذیرد. بالاخره در صحنهای مادر و دختر دعوا میکنند و بر سر هم داد میزنند و تنشها به اوج خود میرسد و چنان وضعی پیش میآید که نادر بهخاطر دخترش کوتاه میآید و تصمیم میگیرد توافق کند. اگر این تنشها اتفاق نمیافتاد شاید مخاطب به توافق راضی نمیشد.
یکی از دلایل دیگر همزادپنداری با کاراکتر این است که شخصیتها همگی باورپذیرند و ویژگیهای مثبت و منفی و چهرهای خاکستری دارند.
کاشت درست وقایع و برداشت دقیق و دراماتیک
فیلم جدایی نادر از سیمین از ظرفیتهای دراماتیکی که ایجاد کرده مثل دعوا و اختلافات زنوشوهری، رابطه پدر و دختری و پدر و پسری به بهترین شکل ممکن استفاده نموده و از بذری که کاشته بهترین محصول را برداشت کرده است. در واقع جدایی نادر از سیمین از جمله آثار معدودی است که با سناریویی بلندقامت و خوشتراش توانسته بهعنوان اثری جذاب، خوشساخت و قابلتأمل جایگاه خود را در سینمای جهان پیدا کند.
در پایان پیشنهاد میکنیم برای لذت بردن بیشتر از جهان هیجانانگیز سینما، فیلمها را در یک سینمای خصوصی VIP تماشا کنید.